پاییز می رسد که مرا مبتلا کند..
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 15:45
باغ بی برگی خنده اش خونی ست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصل ها پاییز.. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پ...
لطفا..؟!
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 15:45
الا ای کسانی که کامنت میگذارید خصوصی، لااقل یک ایمیلی، آدرسی چیزی هم بچسبانید کنارش بلکه آدم انقدر سردرگم نشود. خب من الان با ایـن کامنت که نویسنده اش را هم شناختم اما دستم به هیچ جایی بند نیست و حتی نمیدانم برای چه یک نفر را ناراحت کرده ام که بتوانم یک طلب حلالیت ساده بگیرم و عذاب وجدانی که گریبان ...
رویای شیرین دیشب..
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:10
همینجا بود، اتاق خودم، همه چیز سرجایش، تابلو ها، کتاب ها، جزوه ها، حتی چیدمانش هم جز اینکه تنها مبل تک نفره از گوشه ی اتاق به وسط دیوار عرضی منتقل شده بود تفاوتی نداشت. پدربزرگ روی همان مبل نشسته بود و نوزادی ده روزه یا شاید کوچکتر را به بغل داشت. کنار در، دو نفر دیگر هم نشسته بودند که چهره شان را ب...
اندر آن گوشه ی خاموشِ فراموش شده..
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:05
خسته از کار، از میان ولوله مردم در خیابان هایی مملو از اتومبیل میگذرم و چندین ساعت در شب را به برداشتن قدم هایی آهسته و آرام میان انبوه سایه های آدم هایی که هر کدام پیِ رسیدن به مقصدی در شهر هستند طی و در همان حال به زمین و زمان فکر میکنم. نمیدانم چند ساعت گذشته است اما خودم را با پاهایی که دیگر تاب...
و ما ادراک ما دسته ی عزاداری؟! *
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:21
مُحرم که میشود تب و تاب همیشگی و خاصی هم در فضای مجازی به راه می افتد و هرکس طبق اعتقادی که دارد نظری میدهد و یا میگذرد و یا سفت و سخت می ایستد و بحث میکند و گاهی هم جنجالی راه می افتد که در دو روز اخیر زیاد شاهدش بودم. اما به نظر من اینکه در وبلاگ خودت بنویسی و عقیده ات را اعلام کنی بهتر از داد و ه...
تو جان جانی..
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:21
بابا همیشه و در همه حال میگوید ناز دختر آدم را پیر میکند و حتی بر این عقیده ست که نود و نه درصد تارِ مو های سفید رنگی که تک و توک میان موهای مشکی اش دیده میشود از کشیدن ناز دختر هایش بوده و اصلا هم انگار نه انگار سر بحثی که چند روز قبل با هم کردیم و هر دو ناراحت شدیم من یک روز تمام در حال ناز کشیدن ...
لااقل اون عمو رو نمیگفت :/
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:33
خب من هیچوقت تصور نمیکردم و البته الان هم بر همین عقیده ام و فکر نمیکنم انقد ریزه به نظر برسم که همکار شوهرعمه که رو صندلی شاگرد کنارش نشسته، همینطور که من در حال کلنجار رفتن با جلوی روسری و چادرمم و به آینه ی جلوی ماشین نگاه میکنم یهو ازم بپرسه، کلاس چندمی عمو؟! :/ و من به خودم نگیرم چون فکر نمیکرد...
و هیچ درمانی برای حافظه نیست..
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:33
وبلاگ جای خوبیه واسه هر نوع نوشتنی که آرومت کنه. اما بعضی وقایع به قدری دردناک ان که تکرارشون مثل پاشیدن نمک رو زخمه. این اتفاقات و هیچ جایی نه میتونی بنویسی، نه بگی، نه داد بزنی، نه خفه شی و نه حتی گریه شون کنی. به گمونم درمونی هم نداره و خودِ همینم یکی از درداست..
دلارام
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:32
اَللّهُمَّ مَوْلایَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ وَ کَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ..* فراز های این دعا، مرهمِ دلِ ناآرومِ امشبم.. * دعای کمیل بن زیاد دلم نمیاد تر...
لَیْسَ لِلانسَانِ الا مَا سَعَى..
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:32
بالاخره این زندگی باید از آشفتگی دربیاد. و هیچکس نمیتونه اینکارو کنه جز خودِ خودم. درستش میکنم. از همین امروز.
ای آنکه بر او تکیه دارم..
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:32
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریستراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش.. دستم به هیچ جایی بند نیست. یا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلی..
شما ساکت نباشید.
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:31
کاش فرصت داشتم و آنقدری ذهنم جمع و جور بود که در جواب پست های عده ای در محرم که کمی تامل پشتش نیست و یا هست و سطحی ست، مینوشتم و مینوشتم و مینوشتم، تا حداقل سردرد ناشی از خواندن این پست ها کمی آرام بگیرد.. +
آنفولانزا
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:31
بدترین قسمت بیماری همین است که نه دلت میخواهد مدام در حال استراحت باشی و تمام روزت را به حالت افقی بگذرانی، و نه استخوان درد و تب و سردردت اجازه بدهد جز این را انجام بدهی. حتی نه خوابت می آید که بیماری وتمام کار های عقب افتاده ات را فراموش کنی و نه توان از جا بلند شدن را داری. حوصله ام سررفته اما کو...