تنهایی در خانه ای آرام و ساکت را، با تمام بد و خوب هایش دوست دارم، زیاد هم دارم. اما بدترین بخشش که از حدود ساعت های هفت هشتِ شب شروع می شود تا زمانی که خوابت ببرد را نه. آنقدر که می تواند تمام خوبی های تنها بودن را فراموشم کند و باعث شود کم کم این آرزو را دور بیاندازم. تقریبا بی هیچ دلیلی. شاید بشود گفت دلگیریِ خانه، شاید هم نه. اما در کل شب خوابیدن در خانه ای که فقط خودت هستی و خودت مرگ است، مرگ! همین هم باعث شد دیشب تا چهار و نیم بامداد بیدار بمانم و خواب به چشمانم نیاید. اینطور هم که پیداست، امشب هم چشمانم خیال بسته شدن ندارند و اوضاع همان است که بود.
برچسب: شب دوم محرم,شب دوم قبر,شب دوم محرم 95,
نویسنده: یگانه رضاپور